Loading...
بازی Detroit Become Human
باکس آرت بازی Detroit Become Human بازی Detroit Become Human بازی Detroit Become Human بازی Detroit Become Human بازی Detroit Become Human بازی Detroit Become Human

بازی Detroit Become Human

خرید بازی Detroit Become Human برای کامپیوتر

از 1 رای

بازی Detroit: Become Human یکی از عناوین سبک اکشن ماجراجویی می باشد که توسط استودیو Quantic Dream در ماه جوئن 2020 برای پلتفرم PC منتشر شده است.

 

 درباره بازی
داستان بازی Detroit: Become Human در آینده‌ای نزدیک (حدود بیست سال بعد یعنی سال ۲۰۳۸ میلادی) رقم خواهد خورد. در روزگاری که وجود انبوه اندرویدها در میان مردم زندگی را متحول ساخته است (که این امر با بیکاری و نارضایتی بسیاری از مردم نیز همراه است). کمپانی Cyberlife که تولیدکننده این اندرویدها به حساب می‌آید، آن‌ها را برای مصارف مختلف از جمله کار در منزل، کارگاه‌ها ، آموزش کودکان ،کمک به پلیس، نظافت و برقراری امنیت شهر می‌سازد. Elijah Kamski موسس این کمپانی، اعتقاد دارد که اندرویدها می‌توانند نیازها و کمبودهای ما را در تمام زمینه‌ها برطرف سازند. از کمک در کارهای روزمره و بحث کردن با آن‌ها در مورد موضوعات موردعلاقه‌مان گرفته، تا حتی داشتن روابط عاطفی و جنسی با آن‌ها. زیرا آن‌ها دقیقاً همان گونه خواهند بود که ما انتظار داریم. هیچ‌گاه نه نخواهند گفت و با ما مخالفت نخواهند کرد و از این جهت می‌توانند به نوعی نقش انسان‌های بی‌نقص را ایفا کنند. در بازی نقش سه اندروید مختلف را بر عهده خواهیم گرفت. که هرکدام در ابتدای بازی داستان و روایت مربوط به خود را خواهند داشت. Kara اندرویدی به شکل دختری جوان است که یک ربات خانه‌دار محسوب می‌شود. همچنین او وظیفه کمک به دختر خانواده در انجام تکالیف مدرسه و کارهایش را نیز بر عده دارد. دخترک که Alice نام دارد کودکی غمگین و افسرده است. دلیل این امر رفتارهای زننده و زشتی است که پدرش با او دارد. پدر خانواده که به ماده Red Ice نیز اعتیاد دارد(ماده مخدر رایج در بازی) از مشکلات روانی رنج می‌برد. او از جمله کسانی است که به دلیل تولید اندرویدها از کار بیکار شده و همچنین همسرش او را ترک کرده است. تمام این موارد عصبیت و خشمی شدید در او به وجود آورده که این خشم با مصرف الکل و مواد مخدر بیشتر و بیشتر هم خواهد شد. چه کسانی نزدیک‌تر از دخترک بیچاره و اندروید خانگی‌شان برای تخلیه این خشم و خشونت؟ دعواها و خشونت‌های پدر آلیس به حدی خواهد رسید که کارا فکر می‌کند ممکن است به دخترک آسیبی وارد شود، پس با او از خانه فرار می‌کند. فرار از خانه‌ای که همیشه در آن بوده و دیدن دنیای بیرون، افق‌های جدیدی را برای او نمایان ساخته و سؤالات جدی‌ای را در مورد ماهیت و ذات اندروید‌ها در ذهن او به وجود خواهد آورد. اندروید دیگری که در نقش او قرار خواهیم گرفت، Connor نام دارد. کانر اندروید حرفه‌ای و البته خوش‌تیپی است که وظیفه‌اش همکاری با پلیس و شناسایی و دستگیری ربات‌های معیوب و از کنترل خارج شده است. او که در کار خود بسیار حرفه‌ای است، درواقع دارد بر ضد نژاد خود و برخی اندرویدهایی که معیوب و یا منحرف از مسیر اصلی شناخته می‌شوند، عمل می‌کند. اما این که این وفاداری به اربابان و خالقین خود که همان انسان‌ها باشند، تا کجا ادامه خواهد داشت در ابتدای بازی مشخص نیست. او همکار پلیس و کارگاهی به نام ستوان اندرسون است، که فردی دائم‌الخمر بوده و اتفاقات تلخی برایش روی داده، که باعث شده‌اند به این روز بیفتد. او از اندرویدها متنفر است، اما مجبور به همکاری با Connor می‌باشد و این همکاری اجباری می‌تواند روابط جالبی را بین آن‌ها به وجود آورد. سومین اندروید قابل بازی مارکوس نام دارد. مارکوس در ابتدا به پیرمرد نقاش و هنرمندی خدمت می‌کند. او به دلیل آن‌که دائماً برای کارهای پیرمرد و خرید وسایل و لوازم مورد استفاده‌اش به سطح شهر می‌رود، با مردم کوچه و خیابان ارتباط دارد. او نارضایتی نسبت به اندرویدها را از نزدیک درک می‌کند و حتی مورد آزار و اذیت و تحقیر قرار می‌گیرد. پس از مرگ پیرمرد، مارکوس طی حادثه‌ای خانه را برای همیشه ترک خواهد کرد و از آن به بعد خود را وقف رسیدن به آرمان آزادی و رهایی اندرویدها از سلطه انسان‌ها خواهد نمود. مارکوس از طرفی اندروید بسیار آرام و متینی است و انسانیت بسیار زیادی دارد (البته در این بازی که انسان‌ها و رفتارشان بعضاً بسیار بی‌رحمانه و سنگدلانه به نظر می‌رسد، بهتر است از واژه‌ انسانیت استفاده نکنم، منتها تقریباً معادلی برای آن وجود ندارد و به ناچار از آن استفاده می‌کنم) و از طرفی دیگر شور و شوق رها شدن و آزادی و عدم پذیرش اسارت و بندگی در درون او همچون آتش‌فشانی می‌جوشد. او این ویژگی‌ها که ترکیبشان نیز جذاب است را از صاحب خود یعنی پیرمرد دانا و فرهیخته خدابیامرز دارد. در واقع لمس زجر و دردی که توسط انسان‌ها دیده از یک طرف و هم‌نشینی با پیرمرد از طرفی دیگر از او مبارزی در راه آزادی و رهایی از ستم و ظلم ساخته است، که دوست دارد به همنوعان خود کمک کند. سه شخصیت و سه داستان موازی که حوادث اصلی داستان را شکل خواهند داد. هر سه روایت بسیار عمیق ، جذاب و پرمعنی هستند. روند تغییر تحول شخصیت‌ها قابل قبول است. به ویژه در مورد مارکوس که بسیار خوب به آن پرداخته شده و در این بین از حوادث و اتفاقات واقعی که در جنگ‌های داخلی آمریکا برای برده‌های سیاه‌پوست در شهر دیترویت اتفاق افتاده هم الهام بسیاری گرفته شده است. همان‌گونه که پیش‌تر نیز اشاره شد، اندرویدها در سطح شهرها و خانه‌ها و خیابان‌ها و کلاً هر جایی که فکرش را بکنید پراکنده شده‌اند. آن‌ها هوشی بسیار بالاتر از انسان‌ها داشته، خسته نمی‌شوند و البته از زیر کار هم در نمی‌روند. در نتیجه اکثر شرکت‌ها و کارفرماها ترجیح می‌دهند از اندروید‌ها به عنوان نیروی کار استفاده نمایند. این وضعیت باعث شده تا از زمان تولید و به بازار آمدن اندرویدها، ۲۸ درصد افرادی که دارای شغل بودند بیکار شوند و این روند همچنان نیز ادامه خواهد داشت. در نتیجه این بیکاری تعداد بسیاری از مردم از اندرویدها متنفرند و دائماً به تحقیر و ناسزاگویی و اذیت کردنشان می‌پردازند. اندرویدهایی که هیچ گناهی مرتکب نشده‌اند، توسط نژادی که خالقشان بوده اذیت و تنبیه می‌شوند. در بهترین حالت وقتی که اذیت هم نشوند، برده‌هایی هستند که با هدف سود رساندن به صاحبان خود دائماً کار کنند. در حقیقت اندرویدها هم مانند انسان‌های دغدغه‌ها و مشکلاتی دارند. بسیاری از این دغدغه‌ها و مصائب هم بین ما و آن‌ها یکسان خواهد بود. اندروید‌ها خلق‌شده‌اند تا به بشر خدمت کنند و نیازهای او را برطرف سازند. نظامی برده‌داری که بر اساس سودجویی و‌ منفعت‌طلبی انسان‌ها شکل گرفته است. نارضایتی مردم از روبات‌ها و اندروید‌ها در فیلم‌ها و بازی‌ها نکته جدیدی نیست، اما همدردی با اندرویدها و لمس و درک زجری که می‌کشند چیزی است که به ندرت شاهد آن بوده‌ایم. انصافاً به تمام این موارد در بازی به صورت واقع‌گرایانه و ملموس پرداخته شده است و به نوعی می‌توان دیترویت را تصویر نسبتاً منطقی و محتملی از آینده‌ زندگی انسان‌ها دانست. با وجود آن که داستان برای اندروید ها روایت می‌شود اما حوادث آن می‌توانند به نوعی راوی داستان قشر عظیمی از انسان‌های کره زمین بوده و مانند دیگر آثار دیوید کیج مفاهیم عمیق و انسانی را به چالش بکشند. دیوید کیج در بازی اندروید‌ها را کاملاً برنامه‌ریزی‌شده و ماشینی نشان‌ می‌دهد، ولی برای آن‌ها احساس نیز قائل است. این دو که به ظاهر با هم تناقض دارند در واقع دو روی مختلف یک سکه‌اند. طبق دیدگاه کیج، برنامه‌ریزی و بایدها نبایدهایی که به خورد اندرویدها داده شده‌اند، می‌توانند در مواقعی با هوشیاری و درک و تجزیه و تحلیل آن‌ها در تضاد و تعارض باشد. این مسئله وقتی نمود بیشتری پیدا می‌کند که اندرویدی دچار شوک عاطفی شدید شود (مثلاً شکنجه شدن و ضربه‌های شدید از طرف دیگران دریافت نمودن و …) در این شرایط اندروید که باهوش است، می‌تواند بر ضد محدودیت‌ها و بایدها و نبایدهای خود شورش و طغیان کند. این عدم تبعیت از دستورات از پیش برنامه‌ریزی شده که به عنوان انحراف و خرابی شناخته خواهد شد، همان احساسی خواهد بود که ما انسان‌ها می‌شناسیم. اما چرا اندرویدها؟ آیا آینده انسان در حضور اندرویدها و جذابیت این وضعیت برای کیج تنها دلیل پرداخت به این داستان بوده است؟ مسلماً خیر! کیج می‌خواهد در این عنوان دغدغه‌ها و مشکلات عصر حاضر و سقوط انسانیت را در دل داستان دیترویت به نمایش بگذارد. همدردی با اندرویدها، همدردی با انسان و انسانیت از دست رفته است. اندروید‌ها تازه به وجود آمده‌اند بنابراین پاک‌اند و احساسات منفی هنوز در ذهن ‌آن‌ها نقش نبسته است. همچنین آن‌ها هنوز صاحب قدرتی نشده‌اند که بخواهند با آن ظلم کنند و در نتیجه ظالم و ستمگر هم نیستند. اما چه می‌شود که آن‌ها خشمگین می‌شوند، نافرمانی می‌کنند و یا حتی آدم (ارباب و صاحبشان) را با بی‌رحمی تمام می‌کشند؟ علت این معلول‌ها چیست؟ پاسخ بی‌رحمی و قساوت قلب و ظلمی است که انسان‌ها در حق آن‌ها می‌نمایند. انسان‌هایی که احتمالاً خود نیز قربانی ظلم انسان یا انسان‌هایی دیگر بوده‌اند. در خوانشی دیگر اندرویدهای حاضر در بازی می‌توانند نماینده و نمادی از انسان‌های قرن ۲۱ باشند که به علت ماشینی و صنعتی شدن جهان، احساسات را در خود کمرنگ می‌بینند، اما این احساسات می‌توانند با دیدن ظلم یک فرد زورگو، لمس درد و رنج یک فرد مظلوم و یا اشک‌ها و لبخندهای یک کودک معصوم، ناگهان فوران کنند و زنده بودن و داشتن احساس را بار دیگر برای انسان تداعی کنند. این مثال‌ها تنها بخشی از مسائلی است که دیوید کیج در دیترویت به آن‌ها می‌پردازد. مفاهیم عمیق و فلسفی در مورد هستی، هدف آن، زندگی پس از هستی، تقابل اندیشه‌های مادی‌گرایانه و معناگرایانه، تقابل علم و معنویت، هویت انسانی، احساسات و عواطف، خشونت، اخلاق و مرزهای اخلاقی، نظام حاکم بر جهان و … همه و همه با عمق بسیار زیاد(حداقل در اشل و مقیاس یک بازی) در دیترویت وجود دارند. او مانند همیشه، این مفاهیم را به طور هنرمندانه در بازی خود قرار داده به‌گونه‌ای که همه با ه